از دوزخ اين بهشت، رهايي ام بخش!
در اينجا هر درختي مرا قامت دشنامي است
و هر زمزمه اي بانگ عزايي
و هر چشم اندازي سكوت گنگ و بي حاصلي،
رنج زاي گسترده اي.
در هراس دم مي زنم.
در بي قراري زندگي مي كنم.
و بهشت تو براي من بيهودگي رنگيني است.
اين حوران زيبا و قلمان رعنا
همچون مائده هاي ديگر براي پاسخ نيازي در من اند،
اما خود من بي پاسخ مانده ام.
هيچ كس، هيچ چيز
در اين جا "به خود" هيچ نيست.
"بودن من" بي مخاطب مانده است.
من در اين بهشت،
همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهايم.
"تو قلب بيگانه را مي شناسي كه خود
در سرزمين وجود بيگانه بوده اي"!
"كسي را برايم بيافرين تا در او بيارامم"!
دردم درد "بي كسي" بود


ز تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدا ی قادر بی همتا
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن
تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را
آه ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو
یک شب ز لوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفکاری
در عشقش تازه فتح رقیبش را
آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را
راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو روی آرد
راضی مشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرابشنو
آه ای خدای قادر بی همتا


چگونه می تواند راز خود را به کاغذ بگوید
می داند اگر رازش را به کاغذ بگوید رازش خیلی زود فاش می شود
از طرفی راز در دلش سنگینی می کند
کاغذ به انتظار نشسته است ...چیزی نمی گوید ولی بی صبرانه منتظر است قلم رازش را برای او فاش
کند...قلم آهسته به کاغذ نزدیک می شود کاغذ تکانی می خورد وقلم بر روی کاغذ می رود...

نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
![]() |
|
|

عشق يعني با غم الفت داشتن
سوختن با درد نسبت داشتن
عشق دريک جمله يعني انتظار
انتظار روز رجـــعت داشتن
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني در جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشمان تر
عشق يعني سر به در آويختن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختــن
عشق يعني زندگي را باختن
من,همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست,
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

چهار روز قبل از تولد میلاد در یک حادثه ای ناراحت کننده و
باور نکردنی در جاده بین شهری تنها عزیز دوست داشتنی بر اثر تصادف
جهان را وداع کرد از شما دوستان و عزیزان می خواهم مراسم تسلیت
را انجام دهید برای این دوست خوب و مهربونی که هیچ کس باورش نمیشد
که زودهنگام از این دنیا برد
این ادرس وبشه:
http://www.pareparvaz47.blogfa.com/
رز سفید: من این موضوع رو وقتی رفتم وبلاگ سوگند عزیزhttp://duskrainy.blogfa.com فهمیدم
سوگند میدونم خیلی ناراحت شدی میلاد از دوستای خوبت بوده بهت تسلیت میگم
دوستان عزیز اگه خواستید لینکتون کنم بگید با چه اسمی لینک کنم
من رو هم با اسم رز سفید لینک کنید


![]()
|
سلام خوشحالم که می تونم حرف دلم رو توی وبلاگ بنویسم
شاید کسی اون ها رو نخونه ولی خودم احساس بهتری پیدا می کنم...![]()
راستش من خیلی احساس تنهایی میکنم![]()
هر کی کوچکترین شکایتی ازم می کنه خیلی زود دلم می شکنه نمی دونم چرا اینطوری هستم...
من خیلی حساس شدم۱
کاش یکی بود کمکم می کرد اما حتی بهترین دوستم هم نمی تونه منو بفهم
کاش یکی راهنمایی ام می کرد
![]() |
![]()
|
|
| ||
|
وی تنهایی شب ستاره بال بال میزد
قلب من تنهاست
|
تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند
![]() PLEASE VOTE! ![]() |
سلام دوستان خوبم امید وارم از وبلاگ من خوشتون بیاد اگر نظری در مورد وبلاگ دارید بنویسید ممنون
می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن |
